تبليغاتX
دوست من سلام::The best weblog

elso

elso

elso

http://elso.blogfa.com

دوست من سلام::The best weblog

دوست من سلام::The best weblog

دوست من سلام::The best weblog

این وبلاگ در باره ی هر چی که بخواي بهت می گه فقط کافیه بگی آزاد

دوست من سلام::The best weblog

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " دوست من سلام::The best weblog " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


تاريخ هنر ايران _ هنر سلجوقي _ سفالگري و فلزکاري

انواع متنوعى از سفالينه‌‌ها کمى پس از روى کار آمدن سلجوقيان در ايران ظاهر شد. مراکز عمدهٔ آن در ايران شهر رى و کاشان بود. ويژگى اين سفالينه‌‌ها استفاده از خمير سفيد بود، که عملاً کاربرد لعاب را منتفى مى‌کرد. در اين دوره بود که سفالينه‌ها چند رنگ چينى توليد شدند.  
 
برخى ظروف که در حدود قرن ششم هجرى توليد شد، مشبک‌کارى ترئين يافته بود و شبکه‌‌ها با لعاب شفاف پرشده بودند. در اواسط همان قرن لعاب‌کارى رنگى بوجود آمد که معمولاً به‌رنگ فيروزه‌اى يا آبى تيره بود.  
 
سفالينه‌هاى زرين‌فام نيز در خلال قرن ششم بوجود آمدند. نمونه‌هاى نخستين آن، ريشه در مصر و بين‌النهرين داشت و در ايران از پيشرفت و تحول کافى برخوردار شد.  
 
نقش‌پردازى سفالينه‌‌ها در شهر روى و کاشان باهم متفاوت بود. در رى زمينه زرين‌فام بود و پيکره‌ها با تزئين گياهان مارپيچ احاطه مى‌شدند و سرانجام پيکره‌ها به نقش‌هاى کوچک تنيده در نقش‌هاى گياهى تبديل شدند. در کاشان پيکره‌هاى انسانى اغلب در برابر يک منظره قرار مى‌گرفتند. گاه پيکره‌ و بعدها دو پيکره نشسته بکار مى‌رفت که در حال صحبت باهم بودند. در بين‌النهرين ظروفى توليد مى‌شد که تزئين برجسته داشتو با اسليمى‌هاى سلجوقى مزين شده بود. اين ظروف خشن‌تر از ظروف ايرانى بود.  
 
در اواخر قرن ششم سفالينه‌هاى زيباى مينايى توليد شد. اين ظروف در شهرهاى کاشان، رى و احتمالاً ساوه توليد مى‌شدند که داراى تزئيناتى شبيه ظروف زرين‌فام کاشان بودند. گاه هم وقايع شاهنامه و صحنه‌هاى نبرد در ترکيب‌بندى‌هاى کوچک ارائه مى‌شد.  
 
در سال‌هاى آخرين قرن ششم، پيشرفت تکنيکى قابل توجه بود و اولين نمونه‌هاى سفالينهٔ لاجوردى توليد شد.  
 
در دورهٔ سلجوقي، هنر و فن فلزکارى نيز به شکوفايى و توسعه ويژه‌اى دست يافت. از فلزات بکار رفته در قرن‌هاى پنج و شش مفرغ بود که آن‌را قالب‌ريزى و کنده‌کارى مى‌کردند و گاه با نقره و مس خاتم‌کارى و يا مشبک‌کارى مى‌کرده‌اند و حتى گاه ميناکارى هم انجام مى‌شده است. در تعداد بى‌شمارى از اشياء آن دوران از قالب‌ها و الگوهاى سنتى باستانى بهره گرفته مى‌شد. مانند بخوردان‌هاى خاتم‌کارى يا مشبک‌کارى شده که بيشتر به شکل حيوانات ساخته مى‌شدند.  
 
از نمونه‌هاى برجسته فلزکارى در عهد سجلوقى مى‌توان از بخوردارن مفرغى به شکل شير نام برد که مشبک‌کارى شده است. و نيز بشقاب مفرغى که درو آن کتيبهٔ خط کوفى مزين شده است و پيکرهٔ جانورسانى روى آن کار شده است.  
 
آثارى نيز از هنرمندان خراسان به امضاء رسيده که اطلاعاتى در اين زمينه ارائه مى‌دهند. سبک فلزکارى سلجوقى بيشتر صريح، شاداب و با توجه به جزئيات مى‌باشد

elso جمعه 1386/09/30  نظر بدهید!

پيوند كووالانسي نيمه هادي ها :

پيوند كووالانسي نيمه هادي ها :
گرچه تعداد زيادي از عناصر داراي خاصيت نيمه هادي الكتريكي هستند ، ولي در اينجا به بررسي عناصر سيليكن و ژرمانيم كه داراي كاربرد وسيعي در الكترونيك مي باشند، مي پردازيم. اين عناصر (سيليكن و ژرمانيم ) عناصر چهار ظرفيتي بوده كه در باند ظرفيت داراي چهار الكترون هستند [تعداد الكترونهاي سيليكن 14 و ژرمانيم 32 است ]. علاوه بر سيليكن و ژرمانيم عناصر ديگر نظير كربن و يا تركيباتي مثل گاليم ، ارسنيد (
Ga-As
) مي توانند به صورت نيمه هادي مورد استفاده قرار گيرند ، ولي به علت ملاحظات عملي كاربرد سيليكن و ژرمانيم در ساختن قطعات الكتريكي بطور وسيعي افزايش يافته است .
عناصر سيليكن و ژرمانيم هر دو داراي ساختمان كريستالي هستند . ساختمان كريستالي اين عناصر نظير اكثر جامدات ، بصورت سه بعدي و منظم است .
ساختمان سه بعدي كريستالهاي سيليكن و ژرمانيم بصورت هرم چهار گوش مي باشد كه در هر راس آن يك اتم قرار گرفته است.
در اين شبكه كريستالي چهار الكترون ظرفيت هر يك ازا تمها با الكترونهاي ظرفيت اتمهاي مجاور خود به اشتراك گذاشته شده و پيوند ظرفيتي تشكيل مي دهند . بنابراين هر اتم ، ديگر داراي چهار الكترون ظرفيت نبوده بلكه در مدار خارجي آن هشت الكترون مشترك با ساير اتمهاي مجاور قرار خواهد گرفت . اين به اشتراك گذاشتن الكترونها باعث پيوند هر اتم با اتمهاي مجاور خواهد بود . الكترونهايي كه در اين پيوندهاي كووالانسي قرار مي گيرند ، الكترونهاي آزاد نبوده و نمي توانند در هدايت الكتريكي شركت نمايند . اين الكترونها وابسته به هسته هاي اتمي بوده و به اين ترتيب اين عناصر با وجود داشتن جهار الكترون ظرفيت ، داراي هدايت الكتريكي خيلي كمي خواهند بود .
اگر به اتمهاي اين عناصر انرژي كافي داده شود ، در اينصورت بعضي از اين پيوندها شكسته شده و الكترونهاي باند ظرفيت وارد باند هدايت شده و نظير الكترون آزاد عمل مي نمايند و به اين ترتيب هدايت الكتريكي آن افزايش پيدا مي كند .
انرژي لازم براي تحريك اتمها و يا شكستن پيوندهاي كووالانسي مي تواند بصورت انرژي نوراني ، حرارتي و يا الكتريكي به عنصر اعمال شود .
يك نيمه هادي خالص كه در آن الكترونهاي باند ظرفيت تشكيل پيوند كووالانسي مي دهند بصورت يك عايق عمل مي نمايند . در اينحالت سطوح انرژي باند هدايت خالي است . در درجه حرارت اتاق ، انرژي حرارتي كافي براي شكستن بعضي از پيوندهاي ظرفيتي وجود دارد. بنابراين برخي از پيوندها شكسته شده و الكترونهايي آزاد مي شوند . اما اگر نيمه هادي سرد شود و درجه حرارت آن به صفر مطلق برسد ؛ در اينصورت انرژي حرارتي از بين رفته وتمامي الكترونهاي عنصر تشكيل پيونهاي ظرفيتي خواهند داد (مگر اينكه شكل ديگري از انرژي به عنصر اعمال شده باشد ) . در اينحالت عنصر به هيچوجه هدايت نخواهد كرد .

elso دوشنبه 1386/09/26  نظر بدهید!

زير اندازهاي سنتي

زير اندازهاي سنتي

 

 

بي‌شك در مجموعة صنايع دستي و هنرهاي سنتي ايران ، زيراندازها جايگاه شايسته‌اي دارند . زيراندازهاي سنتي ايران كه شامل حصير زيرانداز ، نمدزير انداز ، گليمهاي ساده و سوماك ، زيلو ، پلاس ، گبه و قالي است از گذشته‌هاي دور تا به امروز ، از لحاظ اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در بين تمامي صنايع دستي ايران ، موقعيت خاصي داشته‌اند .

1. گليم و گليم باقي در ايران : اگر چه تاريخ دقيق آغاز گليم باقي در هاله‌اي از ابهام قرار داد ، اما آثار و مدارك به دست آمده ، از آن جمله بقاياي از يك گليم ، متعلق به 6000 سال قبل از ميلاد مكشوف در آناتولي تركيه ، مؤيد آن است كه اين هنر از هزاران سال پيش رواج داشته است . با توجه به روش بافت گليم ، كه خود ملهم از شيوة بافت حصير بوده ، و اينكه ابزار و وسايل مورد نياز گليم بافي به مراتب ساده‌تر از پارچه بافي و توليد محصولات دستباف است ، صاحب نظران سابقة توليد گليم را بيش از پيشينة دستبافي دانسته‌اند و اعتقاد دارند كه توليد پارچه‌هاي دستباف پس از بافت گليم ، مرسوم و متداول گرديده است . ضمن آنكه در بررسي سير تكامل و تحول قالي بافي اين نكته به روشني دانسته مي‌شود كه قرنها پس از توليد گليمهاي ساده ( گليمهاي دورو ) ، گليمهاي سوماك ( گليمهاي يك رو و ضخيم‌تر از گليمهاي ساده و تخت ) توليد شده و سرانجام از تكامل بافت چنين گليمهايي ، قالي بافته شده است ، البته بافت گليم سوماك را حلقة مياني گليم ساده تا بافت قالي برشمرده‌اند .

براي بافت گليم ، از دارهاي عمودي و افقي استفاده مي‌شود و ابزار كار نيز شامل شانه ( = دفتين ) ، كارد و يا قيچي است . در بافت گليم به طور معمول از نخ پنبه‌اي يا نخ پشمي ( و گاه نخ ابريشمي ) به عنوان تار و از نخ پشمي الوان ( و گاه نخ ابريشمي الوان ) به عنوان پود استفاده مي‌شود و در بافت آن ، نقشه كاربرد چنداني ندارد ، چنانكه امروزه ، تنها شمار اندكي از گليم بافان براي بافت گليم از نقشه استفاده مي‌كنند .

گليهاي ايراني به طور كلي به دو دسته تقسيم مي‌شوند :

1. گليمهايي كه با « شيوة پود گذاري » بافته مي‌شود ، يعني تنها از نخ تار و نخ پود براي بافت آنها استفاده مي‌شود و نخ پود با عبور از لا به لاي نخ تار ، طرح مورد نظر را به تدريج بر روي گليم به وجود مي‌آورد .

2. گليمهايي كه با « شيوة پود پيچي » بافته مي‌شود ، يعني علاوه بر نخ تار و نخ پود ، از پود نازك نيز در بافت گليم استفاده مي‌كنند و در واقع پود به حالت پيچش از ميان نخهاي تار عبور كرده و سپس با عبور پود نازك و بعد كوبيدن آن با شانة بافندگي، نخهاي تار و پود در هم پيچيده مي‌شوند .

گليمهايي را كه به شيوة نخست بافته مي‌شود ، « گليم ساده » ( گليم تخت = گليم دورو ) مي‌نامند و از مهم‌ترين مناطق توليد اين نوع گليم ، مي‌توان به استانهاي فارس ، كردستان ، ادبيل ، بوشهر ، خراسان ، كرمانشاه ، كهگيلويه و بوير احمد ، سمنان و زنجان اشاره كرد .

گليمهايي را كه به شيوة پود پيچي بافته مي‌شود ، « گليم سوماك » ( = گليم يك رو ) مي‌نامند و از مهمترين مراكز توليد آن مي‌توان استانهاي كرمان ، آذربايجان شرقي ، اردبيل ، خراسان ، چهار محال بخيتاري ، فارس و خوزستان را نام برد.

البته شايستة ياد آوري است كه در حال حاضر پلاسهاي زيبايي در تركمن صحرا ( در استان گلستان ) و نيز در كلات ( در استان خراسان ) بافته مي‌شود و آن گليمي است ، از گليمهاي ساده ، ساده‌تر ، از لحاظ طرح و نقش كه ضمناً بافت درشت‌تري دارد و در بافت آن ، از مواد اولية نامرغوب‌تري در مقايسه با گليم ساده استفاده شده است . همچنين بافت « زيلو » نيز كه در توليد آن از نخ پنبه‌اي رنگ نشده به عنوان تار و از نخ پنبه‌اي رنگ شده براي پود استفاده مي‌كنند و طرحهاي آن ساده است ، در ميبُد يزد و كاشان رونق و رواج دارد .

2.قالي و قالي بافي در ايران : با كشف « قالي پازيريك » به سال 1949 م. به همّت « رودنكو » باستان شناس روس ، در « بي اسك » در منطقة آلتايي نواحي جنوبي سيبري ، كه طرحها و نقوش آن ، عيناً در ديگر آثار ايراني چون بناي تخت جمشيد نيز به چشم مي‌خورد ، و بنابر نظر هنر شناسان در ايران بافته شده و متعلق به حدود 500 سال قبل از ميلاد ، يعني دورة هخامنشي است ، در اين نكته كوچكترين ترديدي باقي نماند كه زادگاه هنر بي‌همتاي قالي بافي ، ايران بوده است .

اين فرش ، در ابعاد 183 × 200 سانتي متر هم اكنون در موزة « ارميتاژ» در « سن پطرزبورگ » ( = لنينگراد سابق ) نگهداري مي‌شود و با توجه به نوع بافت و تعدد رنگهايش ، سابقة بافت قالي در ايران و طبعاً در سطح جهان را به مراتب به بسيار پيش‌تر از سال 500 قبل از ميلاد مربوط مي‌كند . اين خود سند زنده و گويايي است از هنر و ذوق ايرانيان كه در بسياري از هنرها و دانشها سرآمد و پيشتاز ديگر كشورها بوده‌اند .

« قالي پازيريك » در واقع يك « رواسبي » است و بر پاية پژوهشها ، به دست يكي از شاهزادگان « سكايي » به فرمانرواي پازيريك هَديه شده بوده است . رجشمار اين قالي را نيز 36 برآورد كرده و طرحهاي زيبا و متنوع ايراني آن با رنگهاي سرخ تيره ، سبز ، آبي ، زرد كمرنگ و نارنجي ، بر حاشيه و زمينه‌اش بافته شده است . اين قالي تا به امروز ، قديمي‌ترين قالي شناخته شده در جهان است ، گواينكه با عنايت به آنچه گفته شد ، سابقة قالي بافي به بسيار پيش‌تر از تاريخ بافت قالي پازيريك باز مي‌گردد .

قالي ايران در دوره‌هاي پس از دورة مغول هخامنشي نيز همچنان از ارزش و اعتبار برخوردار بوده است ، به گونه‌اي كه در دوران ساسانيان و به ويژه در حكومت خسرو پرويز ، از فرش معروف « بهارستان » كه داراي پودي ابريشمين بوده و به زر و سيم و انواع گوهرها نيز آراسته ، ياد شده است .

فردوسي شاعر بلند آوازة ايران نيز در شاهنامه ، از فرش به عنوان يكي از هدايايي كه شاه كابل براي سام پدر زال فرستاد ، ياد مي‌كند .

پس از ظهور دين مبين اسلام ، در كتابها و سفرنامه‌ها ، اشاره‌هاي بسيار به قاليهاي گسترده در خانه‌ها شده است . در حدود العالم كتابي كه در قرن چهارم قمري در جغرافيا نوشته شده ، آمده است كه « در فارس قالي مي‌بافته‌اند ». پس از آن ، « مقدسي » جهانگرد معروف عرب ( متوفي حدود 380 ق . )، از قاليهاي قائن سخن به ميان آورده است . همچنين آورده‌اند كه در قرن چهارم قمري / 10 م . در دربار روم هنگام بار عام ، قاليهاي گرانبهاي ايراني گسترده مي‌شد .

در تاريخي بيهقي متعلق به قرن پنجم قمري نيز در دو جا به صراحت از قالي نام برده شده است . اما ويراني و كشتاري كه حملة مغول با خود به همراه داشت ، تا چندي همة فعاليتهاي هنري را در ايران دچار وقفه ساخت ، ولي پس از آنكه اين سيل خانمانسور فروكش كرد ، آرامش فرا رسيد و انواع پيشه و هنر رونق نسبي يافت ، تا آنكه با تأسيس مكتب هرات در قرن نهم قمري هنرهاي تزييني ايران به راه تحولي تازه گام نهاد و در اين رهگذر قالي ايران نيز بار ديگر به رونق و اعتبار تازه‌اي دست يافت .

در دوران حكومت صفويه و طي سده‌هاي دهم و يازدهم قمري / 16و17م. رونق و شكوفايي قالي ايران به اوج خود رسيد و قالي ايران چه از لحاظ طرح و نقش ، رنگ و رنگ آميزي و چه از حيث كيفيت بافت به بالاترين درجات تكاملي و هنري خود دست يافت ، چندانكه قاليهاي بجاي مانده از دوران مذكور هر يك به راستي شاهكاري محسوب مي‌شوند و هم اينك زينت بخش گنجينه‌هاي هنري سرتاسر جهان شده‌اند . از جمله قاليهاي معروف بجاي مانده از دوران صوفي بايد به قالي معروف به « قالي اردبيل » ( هم اينك در موزة ويكتوريا و آلبرت لندن ) ، « قالي چلسي » و قالي معروف به « قالي شكارگاه » اشاره كرد .

شورش افاغنه با دوران آشوب و كشتار سختي كه به دنبال داشت ، شيرازة اقتصاد و فرهنگ ايران از جمله هنرها ، صنايع و فنون و به ويژه قالي بافي را از هم گسيخت و وضع نابسامان قالي نزديك به حدود 100 سال ، از انقراض صفويان تا پايان ناگوار جنگهاي ايران و روس در زمان فتحعلي شاه قاجار ، ادامه يافت . بر صنعت فرش ايران لطمات و صدمات فراواني وارد آمد ، تا اينكه به دنبال استقرار آرامش نسبي در كشور ، زمينة كار قالي بافي فراهم شد و با رونق نسبي كشاورزي و بازرگاني ، صنعت قالي هم آهسته آهسته زندگي از سر گرفت .

در آغاز حكومت ناصر الدين شاه قاجار ، بازرگانان تبريزي در اسلامبول ، بازار مناسبي براي عرضة قالي ايران يافتند و با رونق اين بازار ، بر آن شدند تا بافت قالي را افزايش دهند و براي اين منظور ، ابتدا در تبريز و روستاهاي اطراف آن و سپس در مشهد ، كرمان ، سلطان آباد ( اراك ) و جاهايي ديگر كارگاههاي قالي بافي داير كردند . تاريخ قالي بافي جديد ايران را بايد از همين هنگام به شمار آورد و احياء صنعت قالي را نتيجة ابتكار بازرگانان تبريزي دانست ، زيرا كه از آن گاه تا به امروز ، قالي ايران يكي از مهم‌ترين صادرات كشور بوده و ساليان متمادي است كه به عنوان مهم‌ترين هنر كشور ، تأمين كنندة بخشي از درآمد ارزي نيز بوده و هست .

به اعتقاد صاحب نظران ، قالي ايران داراي سه ويژگي بارز و برجسته بوده و هست : استفاده از پشم مرغوب و مناسب به صورت خامه در بافت قالي ، طرحهاي بديع ، زيبا و استثنائي و رنگهاي دلپذيري كه حاصل رنگرزي خامه يا ابريشم با مواد طبيعي به ويژه مواد رنگزاي گياهي است . بخش قابل توجهي از توليد سالانة قالي را قاليهاي حداكثر با رجشمار 35 تشكيل مي‌دهد كه نه تنها در بازار داخلي بلكه در بازارهاي بين‌المللي نيز خواستاران فراوان دارد و تحقيقات به عمل آمده ، نشان مي‌دهد كه پشم گوسفندان ايراني به خاطر جعد ، ضخامت و طول الياف ، مناسب‌ترين پشم براي توليد چنين قاليهايي است و اين برتري مي‌تواند همچنان حفظ شود .

باري ، قالي كه فرشي است گره‌دار و بر رويِ دارِ افقي يا عمودي ( كه خود نيز انواع مختلفي دارد ) بافته مي شود ، داراي ابزار و وسايلي محدود چون شانه ( = دفتين ) ، قيچي ، كارد ، قلاب ، سيخك و غيره است و بافت آن به دو روش « فارسي باف » ( = گره فارسي = گره نامتقارن ) « تركي باف » ( = گره تركي = گره متقارن ) به انجام مي‌رسد .

قالي بر خلاف گليم ، معمولاً با نقشه بافته مي شود و بر روي نقشه كه در واقع دستور كار بافنده به هنگام بافت قالي است ، طرحها و نقوش سنتي با رنگ آميزي مورد نظر به صورت چهار خانه‌هاي كوچك ، ترسيم شده است . طرحهاي قالي ايران به طور كلي به دو دستة اصلي تقسيم مي‌شود : طرحهاي شكسته ( هندسي ) و طرحهاي منحني ( گردان ) ؛ ضمن آنكه بايد گفت ، شمار طرحهاي اصيل قالي ايران از 1000 طرح نيز افزون است و قدرت طراحي‌ طراحان قالي ايران به گونه‌اي است كه مي‌توان انتظار داشت هر آينه بر تعداد اين طرحها و نقوش بي‌نظير افزوده شود . بر همين اساس بوده است كه ديگر ممالك صاحب نام قالي در جهان ، چون چين ، هند ، پاكستان‌، تركيه و ديگران پيوسته از طرحهاي قالي ايران اقتباس كرده و صاحب نظران ، ايران را « سرزمين طراحي قالي » نام نهاده‌اند .

قالي در 28000 روستا ، در تمامي مناطق عشايري و در همة شهرهاي كشورمان بافته مي‌شود و بر اساس سرشماري سال 1373 مركز آمار ايران ، در كشورمان 988 ر571 ر 1 نفر زن و 890 ر 307 نفر مرد و جمعاً 878 ر 879 ر 1 نفر به كار بافت قالي مشغول بوده‌اند .

دربارة ميزان جمعيت بهر‌ه‌مند از قالي بايد گفت كه با احتساب مشاغل جنبي و مرتبط با قالي كه شمار آن را تا 35 شغل شامل بافندگي ، رنگرزي ، طراحي ، نقاشي ، رفوگري ، ساخت دار و ابزار و غيره برآورد كرده‌اند ، مي‌توان رقم آن را در حدود 10ـ 8 ميليون نفر برآورد كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم و به گونة اصلي يا جنبي از قالي بافي ارتزاق مي‌كنند يا آنكه قالي ، تأمين كنندة بخشي از معيشت آنهاست .

ميزان توليد قالي در سال 1373 ، حدود 5/7 ميليون متر مربع و ميزان توليد ساير زيراندازها ( انواع گليم ، زيلو ، پلاس و غيره) نيز حدود يك ميليون متر مربع برآورد شده است ، بنابراين مي‌توان گفت كه توليد سالانة فرش در ايران در سال مذكور ، حدود 5/8 ميليون متر مربع بوده است ، ولي صاحب نظران توان توليد فرش ايران را سالانه ميان 12 تا 15 ميليون متر مربع برآورد مي‌كنند .

در سال 1373 ، ايران با صدور 2/36 هزار تن قالي ، به ارزش بيش از 2 ميليارد دلار توانسته است بيشترين سهم يعني حدود 31 درصد سهم بازار جهاني فرش دستباف را به خود اختصاص دهد . مهم‌ترين مراكز قالي باقي ايران مناطق آذربايجان ، اصفهان ، كاشان ، خراسان ، كردستان ، اراك ، كرمان ، فارس ، چهارمحال و بختياري و تركمن صحراست ، ولي مي‌دانيم كه حتي در كمتر روستاي كوچكي است كه قالي بافته نشود و دار قالي در آن بر پاي نباشد.

گفتني است كه ظرف بيست سالة اخير ، با اجراي برنامه‌هاي آموزش و به آموزي قالي بافي در سطح مناطق مختلف و انجام اقداماتي در جهت اصلاح دار و ابزار كار و توليد قالي در ابعاد جديد ( مربع ، چند ضلعي و دايره ) و نيز توليد قالي در ابعاد و اندازه‌هاي بسيار بزرگ (حتي تا حدود 1200 تا 1500 متر مربع ) و شركت در نمايشگاههاي اختصاصي بين‌المللي فرش در داخل و خارج كشور ، زمينه‌هاي رشد و شكوفايي قالي فراهم شده و با ايجاد رشته‌هاي دانشگاهي فرش ، در سطوح كارداني و كارشناسي ، آيندة روشن‌تري براي قالي ايران در انتظار است و اميد مي‌رود با تبليغات صحيح ، وضع قوانين و مقررات اصولي و ثابت براي صادرات آن و نيز هماهنگي توليد با تقاضاي مؤثر ، قالي ايران درخشش خود را در عرصه‌هاي داخلي و خارجي حفظ كند .

elso چهارشنبه 1386/09/21  نظر بدهید!

حافظانه

از حافظ:


سحرگاهان که مخمور شبانه

گرفتم باده با چنگ و چغانه

نهادم عقل را ره توشه از می

ز شهر هستیش کردم روانه

نگار می فروشم عشوه​ای داد

که ایمن گشتم از مکر زمانه

ز ساقی کمان ابرو شنیدم

که ای تیر ملامت را نشانه

نبندی زان میان طرفی کمروار

اگر خود را ببینی در میانه

برو این دام بر مرغی دگر نه

که عنقا را بلند است آشیانه

که بندد طرف وصل از حسن شاهی

که با خود عشق بازد جاودانه

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

خیال آب و گل در ره بهانه

بده کشتی می تا خوش برانیم

از این دریای ناپیداکرانه

وجود ما معماییست حافظ

که تحقیقش فسون است و فسانه

******************************

شعري ديگر از حافظ:


ز دست کوته خود زیر بارم

که از بالابلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی گیردم دست

وگر نه سر به شیدایی برآرم

ز چشم من بپرس اوضاع گردون

که شب تا روز اختر می​شمارم

بدین شکرانه می​بوسم لب جام

که کرد آگه ز راز روزگارم

اگر گفتم دعای می فروشان

چه باشد حق نعمت می​گزارم

من از بازوی خود دارم بسی شکر

که زور مردم آزاری ندارم

سری دارم چو حافظ مست لیکن

به لطف آن سری امیدوارم

elso دوشنبه 1386/09/19  نظر بدهید!

عبدالکريم سروش

برمنار آشنايی ها نمی سوزد چراغی 

خسته ی خاکم وگر بر آسمان آرمانم
تخته بند غفلتم ور خود به معنی راز دانم

هین قفس برگيرتا اين نفس باقی است ما را
اين یقين سينه سوزم بس که در حبس گمانم

خاک ما را خرم از لبخند باران خيز خود کن
بين که خاری خسته جان از خنجر خشم خزانم

بر منار آشنائی ها نمی سوزد چراغی
آتش اندر تيرگی افتد که آتش زد به جانم

ای بهار عاشقی گرمای تابستانيت کو؟
که خزان گرد زمستان خيمه زد بر آشيانم

به کجای اين شب آويزم قبای ژنده ام را؟
آفتابی، اختری، ماهی نمی پرسد نشانم؟

سينه مالامال درد ست ای دريغا غمگساری
دل ز تنهائی به جان آمد خدا را دلستانم

از نگاه شور ديوان تلخم ای شيرين وزين پس
شعر خود را در شراب چشم هايت می نشانم

در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم
کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم

نور نابت نوش بادا ای دهان سبز بستان
من چه بی برگم که عمری در تمنای دهانم

نازنينا هل که بر نامت نماز آريم اکنون
شکر نعمت را که فردا در سرايت ميهمانم

خرمن شب با دليری های شبگيران چه سنجد
باش گو تا برق غيرت برجهد از ديدگانم

شمع خاموشم صبور از شمع خاموشان نشينم
ای سکوت خلوت کروبيان چونت
بخوانم؟

elso شنبه 1386/09/17  نظر بدهید!

دستفروشی شیطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

elso چهارشنبه 1386/09/14  نظر بدهید!

اشكانيان و ساسانيان معماري

 

اشكانيان ، يا پارتيان ، در حدود 250 پيش از ميلاد ، پس از سلوكيان در ايران به قدرت رسيدند

. آنها در اوايل از شيوه‌‌هاي هنر يوناني پيروي مي‌كردند، اما پس از مدتي به هنر معماري ، به ويژه به معماري سنتي و ملي ايران تمايل نشان دادند. در دورة اشكانيان ، معماري مبناي اصلي خود را ، از آداب و اصول قبايل چادرنشين پارتي در برپايي اردوگاه‌ها گرفت . حياط‌هاي چهارگوش مركزي با ايوان‌هاي چهارسوي آن ، به عنوان مظهري از معماري پارتيان به بين‌النهرين برده شد. تطور و دگرگوني اين نوع معماري را در معماري اسلامي به ويژه در دوران سلجوقيان بخوبي مي‌توان ديد.

در معماري پارتي ، پس از شكوفايي دولت اشكاني ، به نماي ساختمان توجه بسياري شد و مي‌كوشيدند آثار هنري را بر ديوارها ، در معرض ديد متمركز كنند. نقاشي ديواري توسعه يافته و تزيينات آميخته‌اي بود از نقاشي و گچبري ، كه نمونه بسيار زيباي‌ آن در معبد كوه خواجه در وسط درياچة هامون در سيستان به دست آمده است. اشكانيان در معماري خود از طاق گهواره‌اي ، قوس و رگچين با سنگ قلوه و برجسته كاري تزييني و گاهي ستون تو كار هم استفاده مي‌كردند. از ويژگي‌هاي معماري و هنر اين دوره انتقال برخي از عناصر معماري و هنر است كه به دورة بيزانس و ساساني منتقل شده است . شايد تاريخ معماري « طاق دار » كه در ايران بسيار معروف است ، از دورة اشكانيان آغاز شده و در دورة ساسانيان تكامل يافته باشد.

بناي طاق گرا واقع در دامنة كوه پاطاق در كنار راه كرمانشاه به سر پل ذهاب تركيب طاق گهواره‌اي و پيشرفت فنون ساختماني را در اين دوره نشان مي‌دهد. همچنين بناي معبد آناهيتا در كنگاور كه بر سر جادة همدان و كرمانشاه واقع شده و منسوب به دورة اشكانيان است از جمله شاهكارهاي هنر معماري پارتيان به شمار مي‌رود. ميان شيوة معماري پارتي و ساساني در بنياد ساختمان ها چنان همبستگي و نزديكي وجود دارد كه هنوز گروهي از صاحبنظران ، در انتساب پاره‌اي از آثار به دست آمده به اين دو دوره ، دچار ترديدند. به طور نمونه ، در انتساب كاخ مداين در تيسفون به يكي از اين دو دوره ، هنوز اظهار نظر قطعي نشده است. صرف نظر از جهات تاريخي در معماري ساساني، چنان عوامل معماري اشكاني بي‌كم و كاست پيموده شده كه گويي با تغيير شاهان « هيچ دگرگوني در طريقة ساختن بناها پيش نيامده است ».

ساسانيان از ايالت پارس برخاستند و براي تشكيل يك سلسة ملي ، خود را وارث دودمان هخامنشي خواندند. ساسانيان ، مذهب زرتشت را رسميت بخشيدند و هنري پديد آوردند كه از حيث عظمت با هنر روم و بيزانس برابري مي‌كرد و گاه برآن برتري داشت.

حتي پس از فتوحات اعراب ، آنچه به عنوان هنر اسلامي از آن ياد مي‌شود ، تحت هنر ساساني متأثر بود.

بهترين شيوة طاق زدن بر بناهاي مربع شكل ، در معماري ايراني و حتي معماري غربي ، از آن ساسانيان است . معماران آن دوره در پوشاندن فواصل وسيع با مواد سخت توفيق يافته بودند . بعضي از اصول معماري ساساني بود كه راه را براي ترقي معماري گوتيك در اروپا باز كرد. در مجموعة هنر معماري اين دوره ، يگانگي و پيوند خاصي ديده مي‌شود. اساس معماري گنبد است و ايوان ، طاق نماها ، اتاقها و طاق‌هاي گهواره‌اي كه اغلب در اطراف يك يا چند حياط قرار گرفته‌اند.

هنرهاي گچبري ، موزاييك كاري و نقاشي ديواري ، تزيينات بناهاي ساساني را شامل مي‌شوند. در تنوع آثار ساساني تأثير همسايگان به خوبي آشكار است ؛ از جمله تصاوير موزاييكي كه از كاخ فيروزآباد (كاخ بيشاپور) به دست آمده ، به روش روميان موزاييك شده است . در اين موزاييكها تعداد بسياري تصاوير از نوازندگان و انسان‌هاي ديگر به سبك ايراني نقش شده‌اند. از ديگر تزيينات اين دوره ، بايد به حجاري‌هاي سنگي ساسانيان اشاره كرد. حجاري‌هاي اين دوره در نوع خود بي‌نظيرند ، مانند نقوش حجاري شدة طاق بستان در كرمانشاه و نقش رستم.

به طور كلي، معماري عهد ساساني براساس معماري سنتي و براي نواحي خشك مركزي و شرقي ايران پديد آمده بود. بدين معني كه در ابنية ساساني اعم از كاخ‌ها و آتشكده‌ها ، پوشش‌هاي گنبدي و ساختن ايوان‌هاي داراي طاق ضربي و چهار طاق‌هاي مخصوص آتشكده متداول و اساس معماري اين زمان بوده است . تعدادي از بناهاي ساسانيان كه بقاياي آنها به جاي مانده است ، مانند كاخ‌هاي فيروزآباد ، كاخ سروستان در فارس و ايوان مداين در تيسفون ، ايوان كرخه در خوزستان همچنين آتشكده هايي با نام‌هاي تپه ميل ميان تهران- ورامين ، آتشكدة نياسر در كاشان ، آتشكدة آذرگشنسب در تخت سليمان و چهار قاپي در قصر شيرين و غيره تا حد بسياري وضع معماري را در دورة ساسانيان آشكار مي‌كنند.

 

 

elso چهارشنبه 1386/09/14  نظر بدهید!

اندک اندک

اندك اندك

اندك اندك جمع مستان مي رسند

اندك اندك مي پرستان مي رسند

دلنوازان ناز نازان در رهند

گلعذاران از گلستان مي رسند

اندك اندك زين جهان هست و نيست

نيستان رفتند و هستان مي رسند

جمله دامنهاي پر زر همچو كان

از براي تنگدستان مي رسند

جان پاكان چون شعاع آفتاب

از چنان بالا به پستان مي رسند

خرم آن باغي كه بهر مريمان

ميوه هاي نو زمستان مي رسند

اصلشان لطف است وهم واگشت لطف

هم زبستان  سوي بستان مي رسند

elso سه شنبه 1386/09/13  نظر بدهید!

مولانا

مولانا:

نام: جلال الدين محمد بلخي رومي
نام پدر: بهاء الدين الولد سلطان العلماء
تاريخ و محل تولد: ۶ ربيع الاول ۶۰۴-- بلخ

مهمترين وقايع زندگي مولانا:
۵سالگي خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
۸سالگي از بغداد به سوي مکه و از آنجا به دمشق و نهايتاْ به منطقه اي در جنوب رود فرات در ترکيه نقل مکان کردند.
۱۹ سالگي با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونيه (محلي در ترکيه امروزي) رفت.
۳۷ سالگي در روز شنبه ۲۶ جمادي آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد.
۳۹ سالگي در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونيه رو ترک کرد.

معروفترين کتابهاي مولانا:
ديوان شمس- مثنوي معنوي- فيه ما فيه

تاريخ و محل فوت:
در غروب روز ۵جمادي الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگي در قونيه فوت کرد که الان مقبره اين شاعر برزگ قرن ششم در قونيه (ترکيه امروزي) مي باشد که محل زيارت عاشقان و شيفتگان اين شاعر برزگ هستند.

مولانا جلال الدين محمد بلخي

مولانا جلال الدين محمد بلخي ؛ رومي؛ فرزند بهاالدين الولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدين « را ستايش كرد . وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هديه داد.
پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصريه عازم مكه شد. وپس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پايان عمر به شهر قونيه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق ميپرداخت.
جلال الدين محمد پس از وي در حالي كه بيش از24 سال از عمرش نمي گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت . در اين هنگام برهان الدين محقق ترمذي كه از تربيت يافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ويراني آن سرزمين به قونيه آمد و مولانا او را چون مراد و پيري راه دان برگزيد و پس از فوت اين دانا مدت 5 سال در مدرسه پر خود به تدريس فقه و ساير علوم دين مشغول شد . تا آنكه در سال 642 هجري به شمس تبريزي برخورد .
شمس و افادات معنوي او در مولانا سخت اثر كرد . مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضيح اصول و فروع دين مبين مشغول بود . ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل ترك مجالس وعظ وسخنراني را ترك گفت ودر جمله صوفيان صافي واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعري پرداخت واين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت .
شمس بيش از سه سال در قونيه نماند وبه عللي كه به تفضيل در شرح احوال مولانا بايد ديد . شبي در سال 645 ترك قونيه گفت وناپديد شد . مولانا در فراغ او روز گار ي بس ناروا گذراند وچون از وي نا اميد شد دل به وپس از او به حسام الدين چلپي سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوي معنوي مشغول شد. و اشعار اين كتاب را به حسام الدين عرضه ميكرد, تا اينكه سر انجام در اوايل سال 672 هجري به ديدار يار شتافت. مولانا در زماني مي زيست كه دوران اوج ترقي و درخشش تصوف در ايران بود. در طي سه قرن پيش از روزگار زندگي او, درباره اقسام علوم ادبي , فلسفي , ديني و غيره به همت دانشمندان و شاعران و نويسندگان نام آور ايراني مطالعات عميق انجام گرفته وآثار گرانبهايي پديد آمده بود.
شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي , عنصري , ناصر خسرو , مسعود سعد , خيام ,انوري ,نظامي ,خاقاني راه درازي سپرده ودر قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است , به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و بدست عرفاي مشهوري همچون سنايي , عطار و ديگران آثار با ارزشي مانندحديقه , منطق الطير , مصيبت نامه , اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.
مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعاليو ذوق سرشار, بينش ژرف موجب شده تادر هيچ غالبي متداول نگنجد.
شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل اگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه ادميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و ارام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثا و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده به حاصل مي آيد.
هنر بزرگ او بحث و برسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده ، مقاصد عالي خود را بيان دارد.
در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از ( ابو سعيد ابو الخير ) پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.

elso دوشنبه 1386/09/12  نظر بدهید!

بدانید

آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد با چشم باز عطسه کنيد؟ آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟ آيا ميدانستيد که: 80 درصد اسکولايي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

elso شنبه 1386/09/10  نظر بدهید!

ویلیام شکسپیر

هیچ وقت عاشق کسی نشو که بتونی با اون زندگی کنی

عاشق کسی شو که نتونی بدون اون زندگی کنی

elso پنجشنبه 1386/09/08  نظر بدهید!

بفرمایید

      توصیف زندگی های امروزی با زبا ن امروزی از زبان زنده یاد قیصر امین پور

 

آه ! که چقدر دلم برای آن زندگی های قدیمی تنگ شده.

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد وغمگين، پله هاى رو به پايين
سقف هاى سرد و سنگين، آسمان هاى اجارى
عصر جدول هاى خالى، پارك هاى اين حوالى
پرسه هاى بى خيالى، نيمكت هاى خمارى
رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث
درستون تسليت ها، نامى از ما يادگارى

elso چهارشنبه 1386/09/07  نظر بدهید!

مشتاقان cheat code

هر کد تقلبی را که می خواهید بگویید (در صورت داشتن E-mail آن را وارد نمایید )

elso دوشنبه 1386/09/05  نظر بدهید!

الو ...سلام...

الو سلام

 

منزل خداست؟

 

اين منم مزاحمي که آشناست

 

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

 

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

 

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

 

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

 

الو ....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

 

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

 

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

 

اگر اجازه مي دهي به بنده٬  درد دل کنم کمی

 

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

 

دل رمیده ی مرا دو باره سوی خود بخوان

 

پناهگاه  اين دل شکسته خانه ي شماست

 

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

 

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

 

دوباره ...

 

... تا خدا خداست

 

elso شنبه 1386/09/03  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
گل محمدی
سخنرانی و طرح مطالبات مردم کردستان ایران در سفر موسوی به مهاباد
اولین سرود ملی ایران در زمان مظفرالدین شاه
زندگی

فیفا ۲۰۰۹
خانواده
طبیعت در قرآن
هیپاتی ، اولین زن ریاضی دان
تاریخچه چوگان
درباره وب
این وبلاگ در باره ی هر چی که بخواي بهت می گه فقط کافیه بگی

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ