تبليغاتX
دوست من سلام::The best weblog

elso

elso

elso

http://elso.blogfa.com

دوست من سلام::The best weblog

دوست من سلام::The best weblog

دوست من سلام::The best weblog

این وبلاگ در باره ی هر چی که بخواي بهت می گه فقط کافیه بگی آزاد

دوست من سلام::The best weblog

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " دوست من سلام::The best weblog " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


آرشیوانه

لطفا به آرشیو هم سری بزنید مطالب خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییی خوبی داره

elso دوشنبه 1387/04/24  نظر بدهید!

قصه عشق

می روی تـا بـا نـبودن عشق را پـرپـر کـنـی

                        می روی با اشک حسرت ، دیده ام را تر کـنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

                        من نـبـاشم ، می تـوانـی روزها را سـر کـنی ؟

در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد

                        آیـنـه شو ، گریـه ام را حس کـنی ، باور کـنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

                       عاقـبـت میخواسـتی در قـلـب من خنجـر کـنـی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

                       کـاش می شـد قـصـه عـشـق مـرا بـاور کـنـی

elso شنبه 1387/04/22  نظر بدهید!

گرفته شده از دوستان

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

به ما هم سر بزنید

elso پنجشنبه 1387/04/20  نظر بدهید!

...دلم...

چقدردلم برایت تنگ شده

انقدر که فقط نام زیبای تودران جای می گیرد

عزیز من ، قلب من

ای کاش می شد اشکهای طوفانی ام

را قطره قطره جمع کرد

تا تو در دریای غم الود ان غروب چشمانم را

نظاره کنی

ای کاش می شد فقط یکبار فریاد بزنم

دوستت دارم

و تو صدایم را می شنیدی

نمی دانم چطور،کجا وچگونه باید به تو برسم

ای کاش بجای عکس زیبایت

وجود نازنینت پیش رویم بود

و حرف های نا گفته ام را می شنیدی

به راستی که تو اولین عشق راستینم هستی

شاید در گذشته هرگز

این چنین عاشق نشده بودم

اما حال خوب می دانم که فقط با شنیدن نام زیبایت

چشمانم بی اختیار می بارد

ای امید اخرینم

بدان که هر روز هر ساعت و هر لحظه

به درگاه افریدگار تو دعا می کنم

تا فقط یکباربتوانم

چشمانم را زندانی نگاهت کنم

elso پنجشنبه 1387/04/20  نظر بدهید!

سعید بیابانکی

از سعید بیابانکی

 

دوباره از لب دیوار من بهار گذشت

 

بهار خسته و دلخون و داغدار گذشت

 

اگرچه سوت کشید از هزار فرسنگی

دوباره آمدو خالی ترین قطار گذشت

 

قطار عمر چه سنگین از این پل غفلت

تو خواب بودی و روزی هزار بار گذشت

 

چه تلخ بر همه ی تاق ها و تاقچه ها

چه بد بر آینه های پراز غبار گذشت

 

من و بنفشه در این فصل سرد هم دردیم

که عمر کوته او هم در انتظار گذشت

 

اثرنماند ز تقویم کهنه ی پیرار

سبوی پیر شکست و خمار پار گذشت

 

گناه من لب الوده بود و چون انگور

تمام زندگی ام بر فراز دار گذشت

 

..واز مقابل چشمان باز سربازان

بهار آمد و از سیم خاردار گذشت

elso دوشنبه 1387/04/17  نظر بدهید!

شعری از حافظ

صلاح کار کجا و من خراب کجادلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوسچه نسبت است به رندی صلاح و تقوا راز روی دوست دل دشمنان چه دریابدچو کحل بینش ما خاک آستان شماستمبین به سیب زنخدان که چاه در راه استبشد که یاد خوشش باد روزگار وصالقرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجاکجاست دیر مغان و شراب ناب کجاسماع وعظ کجا نغمه رباب کجاچراغ مرده کجا شمع آفتاب کجاکجا رویم بفرما از این جناب کجاکجا همی​روی ای دل بدین شتاب کجاخود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجاقرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

elso جمعه 1387/04/14  نظر بدهید!

شعرهایی ازاین شعرا را با کلیک کردن روی مورد دلخواهتان بخوانید
حافظ محتشم کاشاني
شيخ بهايي ابوسعيد ابوالخير
شهريار پروين اعتصامي
خيام سيف فرغاني
فخرالدين عراقي هاتف
ملک الشعرا بهار صائب تبريزي
شيخ محمود شبستري رودکي
اوحدي مراغه اي جامي
خاقاني فروغي بسطامي
فرخي سيستاني عطار
خواجوي کرماني بابا طاهر
عبيد زاکاني مسعود سعد سلمان
وحشي بافقي منوچهري
ناصر خسرو سنايي غزنوي
سعدي نظامي گنجوي
مولوي فردوسي
امير خسرو دهلوي دقيقي
انوري

elso چهارشنبه 1387/04/12  نظر بدهید!

حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتفغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوبز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی استمن از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستماگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویمنصیحت گوش کن جانا که از جان دوست​تر دارندحدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوغزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا راکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا راچنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما رابه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا راکه عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا راجواب تلخ می​زیبد لب لعل شکرخا راجوانان سعادتمند پند پیر دانا راکه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما راکه بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا

elso چهارشنبه 1387/04/12  نظر بدهید!

یک قطعه زیبا

یک م سوار بر همان یکه قطار به نظر مسیر وی آشنا نیست
... به نظر تاریک است
...باز فکر, باز اندیشه
...باز آن تبر و آن تیشه
,همه قصد آزردن این بنده ی کوچک دارند
شایدم قصد بیداری وی از یک خواب
که فرو میبرنش اندر خوابی دگر
غافل از آن که بداند ثمر این خواب بیداری از آن دگری است
هر چه چشمش گرم این خواب شد و
...ذهن او طعمه ی آن تبر و تیشه بگشت
یادش آمد باز
یادش امد خاطره ای
...که دگر زان کابوس نبرد ثمری جز آرام دل
یادش آمد این خواب شایدم این کابوس
بار اول نیست که تبر بر ذهن خسته میزند
...
آری
آری آن مسافر خودمم
...یادم آمد
یادم آید که یک چندی پیش
سوار بر این قطار
این قطار سرنوشت
...نزدیک یک دوراهی میگذشت
یک چنین خوابی بود یا چنین کابوسی
...!لمس چشمانم کرد, بسته پلکانم کرد و تبر نثار ذهن بی عارم کرد
و هم اکنون که دست بر قلمم
و قلم در دستم
بیدارم از آن خواب و قطار
زان دوراهی کرده چند روزی عبور
گرچه بیدارم ولی
فرو در آن خواب شیرین بیداری ام
چون مقصدم رسوا نیست
نیست بیمی از این نا آگاهی
یاد تعبیر این خواب مکرر میکنم
یاد آن تعبیر زیبا
که ز هر سو بروم
و به هر سو بروم بیمی نیست
این مسیر نیست که با تغییرش مقصد ما نیز تغییر میکند
...این مسیر نیست که مقصد آنجاست,مقصد ما پیداست؛ ولی از دیدهی ما همچنان نا پیدا
مقصد ما یک پرنده است
این قطار و ریلش نیست که دنبال آن پرنده میروند
!!!آن پرنده جلد است
جلد آن قطار و ایستگاهی چند
و به هر ایستگاه
بر سر شانه ی این من مسافر مینشیند
پس نترسم
آن کبوتر جلد است
و از آن زیباتر
که گرفتم وعده , من ازآن راننده
ننشینند بر سر شانه ی من

elso سه شنبه 1387/04/11  نظر بدهید!

حافظ

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتفغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوبز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی استمن از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستماگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویمنصیحت گوش کن جانا که از جان دوست​تر دارندحدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوغزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا راکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا راچنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما رابه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا راکه عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا راجواب تلخ می​زیبد لب لعل شکرخا راجوانان سعادتمند پند پیر دانا راکه کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما راکه بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

elso یکشنبه 1387/04/09  نظر بدهید!

دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
 دست ها پاها در قیر شب است                                                                 

                                                                                   سهراب سپهری

elso یکشنبه 1387/04/09  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
گل محمدی
سخنرانی و طرح مطالبات مردم کردستان ایران در سفر موسوی به مهاباد
اولین سرود ملی ایران در زمان مظفرالدین شاه
زندگی

فیفا ۲۰۰۹
خانواده
طبیعت در قرآن
هیپاتی ، اولین زن ریاضی دان
تاریخچه چوگان
درباره وب
این وبلاگ در باره ی هر چی که بخواي بهت می گه فقط کافیه بگی

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان

لینک دوستان

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ